تبليغاتX
html> دلنوشت


دلنوشت









بازسردادم که یارب

غرق گشتم در گناهی

گر به فریادم نیایی

جان سپارم عهد کردم

نیست امید رهایی

دست گیرم باش یارب

ناتوانم سست گشته

زانوانم زانوانم

من گواهم من گواهم

سرورم ای پادشاهم

کن نگاهم یاریمده

بی پناهم بی پناهم

 

 

من گواهم من گواهم

سرورم ای پادشاهم

کن نگاهم یاریمده

بی پناهم بی پناهم

 

 

 

کورگشتم نیست نوری

 پیش روی دیدهگانم

اه یارب یاریمده

بی پناهم بی پناهم

معصیت بار غرق دردم

شرم سارم رو سیاهم

ناامید و گمشده در

 کوره راهم

 

04.gifبارالها04.gif

 

به وجودت به شکوهت

به بهشت بی کرانت

28.gifچشم پوشی ازگناه

بندگانت بندگانت

 

 

من گواهم من گواهم

سرورم ای پادشاهم

کن نگاهم یاریمده

بی پناهم بی پناهم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 15:59  توسط آیناز  | 


سلام

دوستان عزیزم چطورید؟خوش می گذره.

وبلاگ آقای مارو هک کردن.اولش خیلی ناراحت بودم بعد به خودش گفتم.گفت اشکالی نداره.منکه وقت نمی کنم رو وبلاگ کار کنم.حداقل اون آپدیت کنه.دیگه ناراحت نیستم.از تمام کسایی که ازدواجمونو تبریک گفتن هم تشکر می کنم.اما فکر نمی کنید خیلی دیره.نامزدی ما کم مونده ۵ ماه بشه.براتون آرزوی خوشبختی می کنم شما هم منو دعا کنید که خیلی نیاز دارم.قربون همه دوستای با صفا.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 14:24  توسط آیناز  | 


سلام خدمت دوستان

یه سوال برام پیش اومده شما شیطونها از کجا فهمیدید که حسین آقا نامزد منه.من که اسمی ازش نبرده بودم.خیلی کنجکاو شدم بفهمم.به هرحال خدا عزیزای همه را حفظ کنه این حسین آقای گل خودمم بین اونا.

حسین آقا الهی فدات شم خاک پاتم.آقا چاکرتیم.امیدوارم همیشه موفق باشی.بوس بوس.بای بای

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 22:11  توسط آیناز  | 


سلام

بعد از مدتها منم آپیدم

خوب دیگه اونقد سرم گرمه که اصلاْ وقت نمی کنم بیام نت.فقط میام نظر ها رو چک می کنم و می رم.

آخه خواهر شوهرم هم یه ماه بعد من ازدواج کرد.خلاصه اینکه سرم خیلی شلوغ بود.بعدش هم که ۲ هفته بود تو دانشگاه نمایشگاه کتاب داشتیم.

این آقامونم که خودش اند حاله.با ادب٬با شخصیت٬محترم٬مهربون هر چی بگم بازم کمه.از همه شما دوستانم می خوام تا برا هر چی بهتر شدن زندگی ما دعا کنید.یا حق.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 15:50  توسط آیناز  | 


سلام خدمت دوستان عزیزم

بعد از یه مدت زمان نه چندان کم

بازم اومدم

آخه می دونید یه کم سر گرم بودم

سرگرم چی؟

بگم

آخه خلاجت می کشم

خوب منم دیگه عروس خانم شدم

دارم از خوشحالی بال در می یارم

همین ۲ آذر روز عقدم بود

ما که بعد از هزار تا بدبختی

به عشقمون رسیدیم

خدا همه رو به عشقشون برسونه

و جمیع جوانها را عاقبت به خیر کنه

ما هم بین اونا قرار بده

این آقای ما یکی یدونه است

تو این دنیای بزرگ یکی پیدا نمی شه که ازش ناراضی باشه

خدا این نعمت بزرگ رو در اختیار من قرار داد

امیدوارم لیاقتشو داشته باشم

خدایا متشکرم

عزیز دلم

خیلی دوست دارم

الهی که من فدات بشم

بی تو هرگز با تو عمری

 

در ضمن من یه نظر ستنجی گذاشته بودم که تعداد زیادی از دوستان نظر دادن و به اکثریت آرا می گه عشق قرمزه.شما هم موافقید؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 13:37  توسط آیناز  | 


سلام خدمت دوستای گلم

امروز می خوام درباره یه مسئله بگم که دیوونم کرده

بله  مزاحم تلفنی

روزی ده نفر به موبایلم زنگ می زنن و رو اعصابم راه می رن

حالا این یکی جدیده هم شده قوز بالا قوز

بیچارم کرده

منم از حرصم نشستم بیشتر حرفاشو ضبط کردم

اگه شما هم جای من بودید همین کار رو می کردید

آخه فامیل آدم هم اینقدر نامرد

از صبح تا شب هی زنگ می زد

روز جمعه ای آسایش رو ازم گرفت

والا به خدا خجالت هم خوب چیزیه

زنگ می زنه

همه کارو می کنه بعدش آقا  تهدید هم می کنه

ما هم دیگه خانواده ماجرا رو فهمیدن بقیش هم گفتیم

الان هم اوضاع بد جوری قمر در عقربه

بی شور عوضی کم مونده بود رابطه من و عشقم رو به هم بزنه

برام دعا کنید

دارم از دست این مزاحمه

سیم کارتمو می ندازم دور

آخه ناسلامتی ما معتاد موبایلیم

من بدون گوشیم چی کار کنم

به امید روزی که دیگه مزاحم تلفنی نباشه(هرچند غیر ممکنه)

و همه انسانها فرهنگ استفاده از تلفن و موبایل رو بلد باشن

آمین

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 14:32  توسط آیناز  | 


سلام دوستان عزیز

می خواستم امروز از عشق بنویسم

عشق به عزیزم

پاره تنم

اما چگونه

نتوانستم عشق پاک خود را در قالب کلام جای دهم

آیا عزیز دل می توان عشق به تو را بیان کرد

ای ستاره من

خورشید آسمان زندگیم

تنها عامل زندگیم

دوستت دارم

عزیز من هر روز بیشتر از دیروز بهت علاقمند می شم

نازنینم از دور می بوسمت

هرگز تنهایم نگذار

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386 ساعت 11:49  توسط آیناز  | 


با سلام خدمت دوستان عزیزم

اونقدر کار دارم که وقت سر خاروندن هم ندارم.علی الخصوص که روزهای اول دانشگاهه و بله کار ما هم زیاده.تهیه کتاب برا بر و بچ انگلیسی بعد هم فروشش٬به قول آقای سیدی شدم یه پا فروشنده.هرچند بعضی ها خیلی دارن بازارمون رو کساد می کنن.خدا ازشون نگذره.خلاصه اینکه بدو اینور بدو انور.چشمتون روز بد نبینه تازه ماه رمضونی که اینقدر فعالیت می کنم.حالم سر کلاس بد شد بردن بهداشت دانشگاه.خواستن سرم بزنن.رگ که پیدا نمی شد.همه جامو سوراخ کردن تا بالاخره سرم زدن.بعدش هم دکی جون گفت نباید روزه بگیری

الان هم اومدم دیدم ساجده داره آپ می کنه منم گفتن حالا بیام فی البداهه یه چیزی بنویسم.آخه اصلاْ وقت ندارم.اگه هم داشته باشم علاقه ای ندارم برم سایت دانشکده و قیافه نحس بعضی ها رو ببینم.خلاصه که ماهی یه بار میرم چت و دو ماه یه بار می رم خونهبابا می گه رخت خوابتم ببر دانشگاه.ولی اونروز تو دانشگاه یه لحظه خوابم برد بهترین خواب عمرم بود.ساجده کارش تموم شد می گه پاشو بریم.دیگه بای.موفق باشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 10:57  توسط آیناز  | 


ببین چقدر وقتخ وبلاگ نیومدم

اومدم دیدم شکل بلاگفا عوض شده

آه ای بی خبری

۱۳ شهریور روز تولدم بود

یه ۳ ۲ نفری تحویلمون گرفتن

ولی حیف که تو نبودی

خوشحالم که تونستم اون روز صداتو بشنوم

ممنونم از تمام دوستان عزیزم که نظر دادن

اگه دانشگاه باز شه شاید بازم وبلاگ بنویسم

اوضاع روحی و جسمیم خوب نیست

برام دعا کنید

داداشه عزیزم دوست دارم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 ساعت 10:48  توسط آیناز  | 


با عرض سلام دوستان عزیز بنا به دلایلی سایت دانشکده ما تعطیله برا همین من تا 17 شهریور نه می تونم آپ کنم نه می تونم نظر بدم و نه چت کنم. قربون همه شما بای عشق من خیلی دوست دارم.
+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386 ساعت 11:29  توسط آیناز  |