من منتظرت شدم ولي در نزدي
بر زخم دلم گل معطر نزدي
گفتي كه اگر شود مي آيم اما
مرد اين دل و آخرش به او سر نزدي
هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...
مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.
وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني
راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟
شبي به دست من از شوق سيب دادي تو
نگو كه چشم و دلم را فريب دادي تو
تو آشناي دل خسته ام نبودي حيف
و درد را به دل اين غريب دادي تو.
نوشته شده توسط دیوونه حسین در سه شنبه هفتم مهر 1388 ساعت 10:31 موضوع | لینک ثابت
با عرض سلام خدمت دوستان عزیزم با کلی وقفه دوباره اومدم تا وبلاگم رو آپ کنم و حرفای دلم رو بنویسم.اول باید از همسر گلم حسین آقا و بعد از دوست خوبم ساجده و دیگر عزیزان تشکر کنم.کسایی که همیشه به من روحیه دادن و زمانی که امیدم رو از دست داده بودم اونو به من نشون دادن.در همه حال تو خوشی ها و سختی ها در کنارم بودن و شریک حالم شدند.این چند وقته که مشغول مطالعه برای کنکور بودم از همشون غافل شدم.ولی از این به بعد انشالله جبران می کنم.سعی دارم در زندگی ، روش و طرز فکر خودم تحول ایجاد کنم و بهتر از این زندگی کنم.از قدیم گفتن خواستن توانستن است.پس من می خوام، تلاش می کنم و به امید حضرت حق موفق می شم.
گفتمش آغاز درد عشق چیست؟ گفت آغازش سراسر بندگیست گفتمش پایان آن را هم بگو گفت پایانش همه شرمندگیست گفتمش درماندردم را بگو گفت درمانی ندارد، بی دواست گفتمش یک اندکی تسکین آن گفت تسکینش همه سوز و فناست.
می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی
چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن وبه پای تو سوختن وچه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تو نرسیدن ای کاش میدانستی بدون تو وبه دور از دستهای مهربانت زندگی چه ناشکیباست
خورشید تابانم تویی عشق پریشانم تویی آبی آسمانم تویی رنگ بی پایانم تویی همدم تنهایی من یاد و غمخوارم تویی یار همیشگی من عشق و دنیایم تویی گر نباشی من نیستم چون که هستی ام تویی
عشق واقعی، ایثار است. با دادن و نه ستاندن، با از دست دادن و نه به دست آوردن، با رهاکردن و نه با تملک است که عشق میورزیم
واقعا عشق چیه ؟
جمعی از متخصصان این سوال رو برای کودکان ۴ تا ۸ ساله مطرح کردند و پاسخ هایی که گرفتند بسیار بسیار عمیق تر از اونی بوده که تصورشو میکنیم … بخونید و قضاوت کنید
عشق از نگاه کودکان
از زمانی که مادربزرگرم دچار آرتروز شد دیگر نمیتوانست خم شود و ناخن های پایش را خودش کوتاه کند و این کار را پدربزرگم براش انجام میداد . حتی وقتی که دست های خودش هم دچار آرتروز شد . این عشق است . ۸ ساله
وقتی کسی شما را عاشقانه دوست میدارد شیوه بیان اسم شما در صدای او متفاوت است و تو میدانی که نامت در لبهای او ایمن است . ۴ ساله
عشق یعنی اینکه وقتی برای خوردن غذابا کسی بیرون میری بیشتر چیپس خود رو به او بدی بدون اینکه توقع متقابلی داشته باشی ! ۶ ساله
عشق آن چیزی است که در اوج خستگی لبخند رو به لبانت میاره . ۴ساله
عشق یعنی اینکه وقتی مامان برای بابا قهوه درست میکنه و برای اطمینان از طعمش اول خودش کمی ازش میخوره . ۷ ساله
عشق یعنی اون وقتی که به کسی میگویی لباست خیلی قشنگه و اون از فردا هر روز همون رو پیشت میپوشه . ۷ ساله
عشق یعنی زمانی که مامان بهترین تکه مرغ رو واسه بابا میزاره ! ۵ ساله
همیشه اعتقادم بر اینه که عشقهای امروزی یعنی خودخواهی و همه جا هم گفتم.یکم فکر کنید.یکی رو دوست داری و می خوای هر طور شده اونو پیش خودت نگه داری.یعنی نفعش به سوی خودت برمی گرده.نه اصلاً بذار برم سراغ یه بحث دیگه.وقتی کسی می میمیره همه براش گریه می کنن، اما در واقع کسی که تو وسط بهش توجه نمی شه همین مرده بد بخته.
حالا می خوام برم سراغ عشق واقعی خوب من عزیزمو دوست دارم.منی که این ادعا رو می کنم نباید راضی باشم که عشقم سختی بکشه.می گم گلم برو هر جا هستی خوش باش منم به خوشی تو خوشم حالا اگه اون به طرف من اومد و گفت من فقط با تو خوشم میشه عشق دو طرفه.حالا در مورد بعدی هم این صادقه، خوب این جنابی که مرحوم شدن به گریه من و شما نیاز ندارن.حالا تنها چیزی که بهشون کمک می کنه نذورات ماست.از جمله زمانی که براشون قران می خونیم.البته دوباره تاکید می کنم این عقیده شخصی خوده منه.
هر کس نظر خاصی داره بذاره تا ما هم مستفیض بشیم.نیازمند دعام برام دعا کنید.
نوشته شده توسط دیوونه حسین در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 ساعت 13:58 موضوع | لینک ثابت
گفتم ای دوست یک بوسه بده بهر خدا
گفت امروز برو فردا بیا
گفتم امروز برم فردا بمیرم چه کنم
گفت یک بوسه دهم باز تو را زنده کنم![]()
سلام عزیزم.سلام عشق من.خیلی خوشحالم که پایه های زندگیمون داره یواش یواش محکمتر می شه.امیدوارم که موفق تر بشیم و به تمام عالم نشون بدیم که با عشق پاکی که داریم می تونیم خوشبخترین انسانهای جهان بشیم و به هر چه می خوایم برسیم ولو اینکه مشکلات زیادی رو متحمل شیم.عزیزم خیلی دوست دارم.![]()
آنگاه که خنده بر لبت می میرد
چون جمعه ی پاییز دلم می گیرد
دیروز به چشمان تو گفتم که برو
امروز دلم بهانه ات می گیرد
چقدر خوب و روشن است نماي چشم هاي تو
نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو
به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي کنم
دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو
و هي مرور ميکنم نگاه اول تو را
اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو
تو تاکه پلک مي زني به سجده ميرود دلم
به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو
شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله
و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو
عزیزم باید سالگرد ازدواجمون هم بهت تبریک بگم.هرچند که یک هفته ازش گذشته.یعنی ۲ آذر ماه.انشالله که با هم صدمین سالگرد ازدواجمون رو بگیریم.
نوشته شده توسط دیوونه حسین در جمعه هشتم آذر 1387 ساعت 16:41 موضوع | لینک ثابت
امسال قرار کنکور کارشناسی ارشد بدم .عزمم رو جزم کردم که حتماً قبول شم.بسم الله گفتم و 30 تا کتاب گذاشتم جلوم می خوام شده خوابو بر خودم حروم کنم اما قبول بشم.چیزی نیست که. تا کنکور وقتی باقی نمونده.فقط 3.5 ماه!قبولی تو کنکور برام خیلی حیاتیه.علی الخصوص که ازدواج کردم و از هر دو طرف زیر ذره بینم. و بعدش اینکه خوب منم آدمم دیگه چقدر باید نامزد بمونم ، تا از کنکور قبول نشم هم عمراً برم خونه شوهر.حالا اصلاً فرض کن رفتیم.با در س خوندن کار خونه و بچه داری جور در نمی یاد که.متنفرم از اینکه بچه رو بسپری دست این و اون و اونا به روش خودشون تربیتشون کنن.تازشم زندگی خرج داره و یک دست هم صدا نداره.حسین آقای گل من تو این گرونی چقدر باید کار کنه.تو این دور و زمانه هم که لیسانس به پشیزی نمی ارزه.اصلاً ارزش نمیدن.خدا رو شاکرم که در حقم این لطف رو کرد و تونستم برم دانشگاه سراسری و رشته مورد علاقمو بخونم.حالا خدا جون تو که اینقدر مهربونی و همیشه به این بنده گناهکارت توجه کردی این بار هم کمکم کن تا از کنکور قبول شم![]()
همسر مهربونم دوستت دارم![]()
نوشته شده توسط دیوونه حسین در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 ساعت 14:23 موضوع | لینک ثابت
رفتی اما چه بگوییم هیهات
تو ندانی که من آنروز غروب
زیر آن دره آرام و عبوس
به چه حالی بودم !
بی تو با حسرت و حرمان و سرشت
خلوتی داشتم آنجا که مپرس
کاش می دانستی
بی تو بر من چه گذشت
آزو مي کنم زندگي مال تو….
مرگ مال من راحتي مال تو….
گرفتاري مال من شادي مال تو…..
غم مال من همه مال تو ولي تو مال من
یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست
گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم
يادمان باشد سر سجاده عشق
جز براي دل محبوب دعايي نکنيم
يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم
برای عشق تو در قلبم سه کوه ساختم
اولی کوه وفا
دومی کوه صداقت سومی.......
کوهی که هر وقت بهم گفتی دوستت ندارم
از اون بندازمت پایین صدايت چون صداي ابشاران،
نگاهت چون نگاه چشم خورشيد،
و قدت همچو قد رود کارون...
خاک تو سرت که هيچ چيزت به آدمي زاد نرفته
مراقب گرماي دلت باش تا کاري که زمستان
با زمين کرد زندگي با دلت نکند
آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم شيشه نبوديم
كه با سنگ بميريم تقصير كسي
نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست
كه دلتنگ بميريم
توی آسمون دنیا هر کی یه ستاره داره
چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره؟
واسه من تنهایی درده درده هیچ کسو نداشتن
هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن
دیگه باور کردم اینو که باید تنها بمونم و تا لحظه
مرگم شعر تنهایی بخونم
بر سنگ قبر من بنويسيد
خسته بود اهل زمين نبود
نمازش شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد
شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري
كه باز نمي شد نشسته بود
نوشته شده توسط دیوونه حسین در سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت 15:2 موضوع | لینک ثابت
هنگامی که تو میان لبهای لرزان زندگی ، واژه ای ساکت و بی حرکت بودی من نیز مانند تو واژه ای بودم بی صدا.تا اینکه زندگی ما را تلفظ کرد و به عرصه هستی آورد و دلهایمان از خاطرات دیروز و دلتنگی برای فردا به تپش در آمد.دیروز جز مرگی عبرت اموز و فردا جز تولدی هدفدار نیست.

نازنینم زندگی سخته ولی همه دردهای دنیا به بودن با تو می ارزه.گلم همیشه معتقد بودم و الان هم ایمان دارم که پایان شب سیه سپید است.امروز خسته می شیم به جاش فردا استراحت می کنیم.اون وقته که از دیدن اینکه بچمون از هم سن و سالای خودش هیچی کم نداره تمام خستگی سالها با خنده های معصومانه اش رفع میشه.نظر خودت چیه؟
خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم
این یعنی توان سخت کار کردن را دارم!
خدا را شکر که سر و صدای همسایه ها را می شنوم
این یعنی من توانایی شنیدن دارم!
خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم
این یعنی من هنوز زنده ام!
نوشته شده توسط دیوونه حسین در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت 21:55 موضوع | لینک ثابت
هیچ چیزمونم که یکی نباشه تو یه چیز مشترکیم، اونم خداست.کسی که به هر دو ما جون داد تا زندگی کنیم، دل داد تا عاشق بشیم و اراده داد تا ادامه بدیم.عزیز دلم هیچ کس نمی تونه ادعا کنه که هیچ مشکلی تو زندگی نداره.مشکل یکی بزرگ و مشکل یکی کوچیک.ولی این وسط باید یه چیزی رو بدونیم و اونم اینه که خدا به اندازه ظرفیت هر کس بهش مشکل می ده.پس مشکل بزرگ ما حاکی از اینه که ظرفیت ما خیلی زیاده.پس نباید بشکنیم و نباید بگذاریم کسی شکستنمون رو ببینه.چرا فقط نیمه خالی لیوان رو نگاه کنیم؟ما یه عشق پاک داریم، عشقی که همه عالم و آدم براش غبطه می خورن.از این بیشتر چی می خوایم؟با عشق می شه به خاطر هم دیگه کار کنیم ، با عشق می شه با هم و دست در دست هم زندگیمون رو بسازیم.گیرم کل دنیا بهمون پشت کنن.اما با پول هرگز نمی شه کسی رو عاشق کرد.باید هر روز عشقمون زیاد بشه و با زیاد شدن مشکلات ایمانمون بیشتر.یه روزی قرار بود فقط با مرگ از هم جدا شیم بازم رو حرفت هستی؟راستی یه حرفی از ویکتور هوگو شنیدم که می گه آدم ها در دو حالت همديگر را ترك مي كنند: اول اينكه احساس كنند كسي دوستشون نداره و دوم اينكه احساس كنند يكي خيلي دوستشون داره.واقعاً اینطوریه؟اگه اینطوریه چرا؟مگه دوست داشتن بده؟عزیز دلم خوب یادمه وقتی که با هم آشنا شدیم همیشه یه اخم تو چهرت داشتی اما بعد یه مدت دیدم اون اخم تبدیل شد به لبخند.اما حال کجاست اون لبخند؟لبخندی که عاشقش بودم.یعنی مشکلات زندگی ارزششو داره.هیچی که نداشته باشیم همدیگه رو که داریم.شاید مجبور شیم تا نیمه های شب کار کنیم اما باید لبخند بزنیم.چرا؟چون به خاطر هم کار می کنیم.وقتی بهت فکر می کنم قدرتم بیشتر می شه انرژی از دست رفتم رو به دست میارم، لبخندی می زنم و دوباره شروع به کار می کنم.خوشی از این بیشتر که یکی رو داشته باشی که حتی فکرشم بهت آرامش بده؟اینو بدون همه چیز من تویی و به خاطرات همه کاری می کنم.ما هیچ کدوممون تنهایی به جایی نمی رسیم.تنها زمانی موفق می شیم که با هم باشیم.پس قبل از همه چیز یه لبخند بزن، بعد دستتو بده به دست من و بعد هم ناامیدی رو بذار کنار.آخرشم می شبیم دست به دامن خدا که اگه اون نخواد هیچی نمی شه.پس به امید خدا و یاحق![]()
خيلي راحت با نگاهت قفل قلبمو شكستي اومدي واسه هميشه توي قلب من نشستي تو برام شيريني و من مثل آب دريا شورم توي قلب من نشستي اما از تو خيلي دورم دل تنها و غريبم پيش تو بد جوري گيره براي جدايي از تو ميدونم من ديگه ديره
نه از خاکم نه از بادم نه در بندم نه آزادم نه آن لیلاترین مجنون نه شیرینم نه فرهادم فقط مثل تو غمگینم فقط مثل تو دلتنگم اگر آبی تر از آبم اگر همزاد مهتابم بدون تو چه بی رنگم بدون تو چه بی تابم
نوشته شده توسط دیوونه حسین در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ساعت 22:47 موضوع | لینک ثابت
سلام خدمت دوستای گلم
زندگی برام خیلی سخت و طاقت فرسا شده.مشکلات خیلی زیاده.شب تا صبح و صبح تا شب می شینم و فکر می کنم که به کدامین گناه محکوم به این درد و رنجم و به فکر چاره ام.از هر جا که شده.من نباید جلوی مشکلات کم بیارم.خدا به اندازه توان هر کس بهش مشکل داده.من از همان اوان کودکی تا به حال با مشکلات روبرو بودم.اما می خوام دیگه خوش باشم.می خوام خندیدن رو یاد بگیرم.چرا من نباید خوشبخت بشم؟!مگه از هم سن و سالهای خودم چی کم دارم.چرا باید روز تولدمن یعنی همین ۱۳ شهریور از بدترین روزای عمرم باشه.شنیده بودم ۱۳ نحسه اما باور نداشتم.من درست روز ۱۳ شهریور سال ۶۶ در روز عاشورا به دنیا اومدم.از همون اولش هم خوش قدم بودم.عزیز دل مامان و بابا.شاید هم یه کم لوس بار اومدم.مثل پویا نظری.نیاز به تقویت روحیه دارم.همین.خدایا خودت کمکم کن.
ندارم فرصتی تا لحظه ی مرگ
بود بر شاخه هایم آخرین برگ
تو پنداری که شب چشمم به خواب است
ندانی این جزیره غرق آبست
به حال گریه می خوانم خدا را
به حال دوست می جویم شما را
زبس دل سوی مردم کرده ام من
در این دنیا تو را گم کرده ام من
مرا در عاشقی بی تاب کردی
کجا هستی دلم را آب کردی
نه اکنون بلکه عمری، روزگاریست
که پیش روی ما غمگین حصاریست
بود روز تو برای ما شب تار
صدایت می رسد از پشت دیوار
کلام نازنینت مهر جوش است
صدایت در لطافت چون سروش است
بدا ، روز و شب ما هم یکی نیست
شب ما بهر تو همگام روز است
به وقت صبح تو ما را شب آید
در آن هنگامه جانم بر لب آید
کویرم من، تو گلشن باش ای یار
به تاریکی تو روشن بــاش ای یار
بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم
نوشته شده توسط دیوونه حسین در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 ساعت 13:3 موضوع | لینک ثابت
نمی دونم کی ولی یکی می خواد زندگی منو خراب کنه.انشالله زندگیش خراب بشه
نوشته شده توسط دیوونه حسین در یکشنبه دهم شهریور 1387 ساعت 14:58 موضوع | لینک ثابت
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد،
ولی یاران نمی دانند که من دریایی از دردم
به ظاهر گرچه می خندم
ولی اندر سکوتی تلخ میگریم
بی وفا عشق من
به خدا اشک من
می مونه رو گونم
تا بیای پیش من
رفت و بعد تو
چه زجری کشیدم
هنوز تا موتو به دنیا نمی دم![]()
تو رو به خاطراتمون
تو منو بی خبر نذار
تو رو به اشکمون قسم
منو چشم تر نذار
باشه میرم از پیشت
خداحافظ عشق من
ببخش روی نامه هام
بازچکیده اشک من![]()
دلت مردنی نبود
خداحافظ عشق من
حالا که نموندی
بگو از من چی دیدی
چه ساده نشستی
چه ساده پریدی
بغضمو وقت جدایی
هی نگه داشتن به سختی
حتی واسه دلخوشیمم
دست تکون ندادی رفتی
پس بذار روی ماهتو
دم آخر نگاه کنم
سخت با خاطراتمون
با دل خون وداع کنم
وقت رفتنت نبود
خداحافظ عشق من
دلت می شکنه یه روز
می دونی قدر اشک من
سخت گفتنش ولی
خداحافظ عشق من![]()
کوله بار آرزوها توی دوشت
تا کجاها رفتی با پای پیاده
رفتی و به هر چی خواستی نرسیدی
متأسفم برات ای دل ساده
دل به هر کی دادی از سادگی دادی
زندگیتو پای دلدادگی دادی
هر جا که دیدی چراغی پر فروغه
تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه
آآآآآآآی ای دل ساده
عاشقا خسته و غمگین و پریشون
دل بی کس، دلک بی سر و سامون
دل زخمی،دل تنها و تکیده
دل گریون منو هی دل گریون
متأسفم برات ااااااااای دل ساده
کوله بار آرزوهاتو کی دزدید
دل دیوونه به گریه هات کی خندید
عاشقا خسته و غمگین و پریشون
دل بی کس، دلک بی سر و سامون
تو رو با حول و ولا تنها گذاشتن
اونا که لیاقت عشقو نذاشتن
تک و تنهایی و با پای پیاده
متأسفم برات ای دل ساده![]()
عزیز دلم حسین عزیزم
بیشتر از همیشه دوست دارم
الهی که من فدات بشم
بدون تو هیچم
الان که جمعه است دارم دیوونه می شم
آخه تو جمعه ها می اومدی خونه ما
مگه نه؟
دارم داغون می شم
دوست دارم
از راه دور می بوسمت![]()
دوستان گلم برام دعا کنید![]()
که بد جوری نیازمندم
برای عشقم هم دعا کنید
خداحافظ
نوشته شده توسط دیوونه حسین در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 13:12 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

دختري 22 ساله متولد تبريز با يه دل سرشار از عشق.عاشق حسین.کسی که از جونم با ارزش تره
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
|
فالنامه
|
|
|